على محمدى خراسانى
49
شرح مكاسب (فارسى)
قوله : الّا انّ الانصاف انّ المستفاد . . . : اين فراز استدراك از « و لكن المرسله لاتشمل . . . » است و در صدد اين هستيم كه مطلق عيب و نقص حادث مانع از ردّ است : انصاف اين است كه از تمثيل به خياطت و بريدن و رنگ كردن جامه در مرسله ، مىتوان فهميد كه ملاك مطلق نقص است و لازم نيست تغيّر حسى و محسوس باشد يا موجب نقصان ماليّت شود بلكه هر نقصى كه نزد مشترى حادث شود مانع است از ردّ به عيب قديم و خلاصه اين كه مرسله بر مدّعاى ما دلالت دارد و اخص از مدّعا نيست . توضيح مطلب : مراد از « قيام شيئى بعينه » و « قائماً بعينه » بودن اين نيست كه عين تلف نشود بلكه مراد اعمّ است از عدم تلف و عدم تغيّر يعنى نه تلف شود و نه تغيّرى در آن حادث شود چه اينكه مراد از عدم قيام عين عبارت است از اين كه تلف شود يا تغيّرى در او حادث شود و خصوص تلف مراد نيست و شاهد مطلب مثالهاى ذيل مرسله است ( قطع الثوب و صبغها و . . . ) كه در اين موارد عين تلف نشده ولى از حالت قبلى خارج شده و تغيير كرده است پس عدم قيام عين شامل تغيير هم مىشود ( البته همانطور كه قبلًا اشاره شده منظور تغيير به نقيصه است يعنى چيزى از آن كاسته شود نه تغيير به زياده مثل چاقى گوسفند كه اين تغيير قطعاً مانع از ردّ نيست . ) و مراد از نقص در تغيير به نقيصه هم خصوص نقصى كه موجب نقصان قيمت و ثبوت ارش باشد نيست بلكه اعم است از عيب موجب ارش و نقص غير موجب ارش ، زيرا در مثالهاى مذكور در مرسله ، تغيير حاصل ، موجب نقصان قيمت نيست زيرا با رنگ كردن يا خياطت يا بريدن براى خياطت كه قيمت كم نمىشود بلكه از جهت اينكه با رنگ كردن يا خياطت ، مشترى هم سهمى پيدا مىكند و به نوعى شراكت حاصل مىشود نقص است و گرنه عيب مصطلح نيست . پس عدم قيام عين شامل تغيّر هم مىشود ، آن هم تغيّر به نقيصه ، آن هم مطلق نقص ولو موجب كاهش قيمت نشود . و اينكه قبلًا در اشكال به مرسله گفتيم از مثالهايش پيداست كه منظور تغيّر خارجى و محسوس است و شامل تغيّر غير حسّى مثل نسيان كتابت و . . . نمىشود ، حالا مىخواهيم جواب دهيم كه اوّلًا روشن شد كه مقصود مجرّد نقص و كاستى است و مثالهاى مذكور هم موجب حصر نيست و صرفاً از باب مثال است . و ثانياً اگر بنا باشد فرق بگذاريم و كسى احتمال فرق دهد بايد بين عيب مصطلح و مجرّد نقص فرق بگذارد و بگويد عيب مصطلح مانع از رد است ولى مجرّد نقص خير ، اين قابل قبول و محتمل عقلائى است ولى وقتى اين فرق را نپذيرفتيم و مجرّد نقص را هم مانع دانستيم ديگر فرق گذاشتن از ناحيهء تغيير محسوس و غيرمحسوس بىوجه است « و لامجال لاحتماله عند العقلاء » ، پس روايت مرسله دلالتش بر مدّعا كامل است و به بركت آن مىگوييم مطلق نقص حادث نزد